قهرمان ميرزا عين السلطنه
6722
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
سوخت . دهلى را قتل عام كرد ، هشتاد هزار نفر مرد و زن و طفل بىگناه كشته شد . در ميدان نقش جهان يهود ، مسلم ، گبر ، ارمنى را زنده زنده سوزاند . از عباس ميرزا نتوانسته بود ايرادى بگيرد جز آنكه در وصيتنامهء خود اولاد خود را به روسها سپرد و بدين واسطه بود كه سفراى روس و انگليس محمد شاه را طهران آوردند و از آن روز پاى اين دو دولت به ايران باز شد . جواب صريح اينها اين است كه اين قاجار [ ها ] و اين شاهها هم اهل همين مملكت و از جنس همين مردم بودند . هرچه شما براى اين مملكت كرديد از آنها هم بايد توقع داشت . مثل تركى است « بله ديگ . بله چغندر . » ، « از كوزه همان برون تراود كه در اوست » . شاه ايران هم مثل تاجر ايرانى ، زارع ايرانى ، كاسب ايرانى ، صنعتكار ايرانى هيچ كارى نكرده است . ميرزا حسين خان صبا جريدهء « ستاره ايران » در تحت عنوان « نصايح گرانبها » شرحى به وليعهد نصيحت مىكند كه استعفا بدهيد و برويد و الّا غضب ملت روزبهروز در ازدياد [ ست ] و دمار از روزگار شما درمىآورند . ميرزا حسين خان صبا همان [ است ] كه سردار سپه توى توپخانه او را شلاق زد ، وثوق الدوله در قزوين حبس نمود . برادرزادهء مرحومان آقا عبد الباقى و آقا محمد امين ارباب [ است ] كه آن دو برادر از تجار خوب طهران بودند . با همهء مراودهاى كه با خانوادهء ما داشتند ما پدر اين صبا را نديدهايم . صبا خوشگل بود . . . عقيدهء سفير امريكا به نقل از اردشيرجى عصر خانهء عميد الدوله رفتم . شاهزاده معتضد السلطنه هم بود . جرايد يكى يكى در اول صفحه با قلم درشت مىنويسند خلع سلطان احمد شاه . يكى يكى او را خلع مىكنند . اردشيرجى آنجا آمد . صحبت كمپانى نفت و راهآهن ايران شد . گفت براى سنگلر قضايائى واقع شده كه در حقيقت دام بزرگى است ، اما راهآهن دروغ است . من نزد سفير امريكا بودم مىگفت كارهاى ايران تمام توكلى و راجع به بهشت و دوزخ است . در همچو مملكتى كسى سرمايهء خود را نخواهد آورد ، وانگهى سلطنت دارد مىرود ، عناصر جمهوريت بسيار بسيار ضعيف و كم است . چه موقعيت دارد كه امريكا داخل بعضى عمليات شود جز به يك شرط كه دولت انگليس شركت و ضمانت نمايد .